|
. . هر آغازی پایانی دارد و این پایان مقدمه ایست بر آغازی دیگر . .
کریسمس همگی مبارک از حالا ،میدونم یکم زوده خوب تا الان متوجه شدید که من عجله دارم ۱۰ دی که بشه تولد داداش جونم هم هست اونم مبارک بعدشم عید نوروز و مابقی چیزها مبارک و میمون و فرخنده بادا!
امروز ميترا ميگفت :" كم كم سرت داره از بدنت بزرگتر ميشه ، حالا هي لاغر شو" نميدونم چرا متوجه نيستن والا ديگه دست من نيست خودش لاغر ميشه چاق ميشه . امروز ظهر بعد اينكه غذا خوردم بالاش آوردم معدم به غذا error ميده هر چي بجز شير ميخورم بدم مياد .تمام وعده هايي كه غذا ميخورم اگه بالاشم نيارم دلم به شدت درد ميگيره. . پ.ن : آموخته ام که آن سوی همه ی دلتنگی ها همیشه خدایی هست که داشتنش جبران همه ی نداشته هاست...
اين و چون چند روز پيش نوشتم ميزارم يكم چيزا امشب عوض شد! " شهامت سميه رو تا آخر عمرم يادم ميمونه ، چقدر دلم مي خواست بگم !! هميشه دلم مي خواست تو تمام اين سه سالي كه گذشته يه بار داد بزنم :" برام مثل همون روز اولي هستي كه جلوي كتابخونه ديدمت" با اين تفاوت كه حالا يكم ميشناسمت ، اين برام يه راز بزرگ و همين طور يه آرزو مي مونه ! بر گور عشق خويش شباهنگ ماتم ام داني چرا نواي عزا سر نمي كنم ؟! تو صحبت محبت من باورت نبود من ترك دوستي ز تو باور نمي كنم! يه بدهكاري خيلـــــــــي بزرگ به يه نفر دارم ، هميشه پيش چشمام شرمنده ام كه باهات دوست شدم ، اگه باهات صميمي ام نمي شم واسه اينكه فقط دلم مي خواست يه نفر ديگه احساس كنه من ممكنه برم ،اشتباه كردم this is a wrong way ؛ شايد اگه مثل سميه از اول همه چي و راحت ميگفتم بهتر بود ، اما خدايا تو شاهد بودي كه هر بار كه خواستم بگم نشد انگار دهن من بسته بود برا حرف زدن! حرف هايم را در دل نگه ميدارم ، بگذار كه كاهيدن روح من باشد . از امروز می خواهم زیر نور آبی سحر بنشینم و هر روز آمدنت را تکرار کنم به خیال... میان بی وزنی آمدنت ... و نیامدنت... مانده ام ... و می دانم که نمی آیی و خیال بی گناهت باز باید بشود همسفر ذهن خسته ام ... تا برویم دنبال وجود واقعی ات بگردیم در دنیای مجازی ذهن من... که خیلی به حقیقت تو نزدیک است ... همیشه می خواستم واقع بین باشم ... از وقتی تو را دیدم ... تنها تو را می بینم !... نه واقعیت را که تو باشی و نه خیال را که باز هم تو باشی ... می شود قلب آدم ها را از نگاهشان خواند ... من نگاه تو را با قلبم می خوانم !... چشم هات ارزان نیستند ... که ارزان ببینمشان ... نور عجیبی دارد! ... مثل خورشید است که آتشش می سوزاند و می سوزد ! ... و من هر ثانیه ، سالهای نوری بدون تو را ، با خیال تو نورانی می کنم... و اگر باشی ثانیه های نورانی بودنت را مکرر می کنم – به خیال!!! ... و اصلا فکر بد به دلم راه نمی دهم ...اکنون وقت رفتن است .... بی هیچ آرزو یا حتی سوالی ...تو از رفتن من شروع کن . همیشه این رفتن است که مرا به تو می رساند . خوب که فکر می کنم می بینم این من بودم که به آبی آسمان اعتماد کردم...حالا هر چقدر هم بدون چتر زیر این باران بی امان بمانم فقط می توانم بگویم باران زیباست ! باید به سرمایش بخندم و چشم بر خیسی همیشگی اش در راه دور و ناتمام ببندم .می دانم تو نمی دانی بی سرپناه ماندن زیر باران چه حسی دارد ، تو عادت کرده ای فقط گاهی در لطافت عصرهای پاییزی و شب های بهاری کمی نم شوی . نم شوی و وقتی تازه شدی برگردی زیر سقف. اما اینجا عزیز دلم...اینجا تقاص عشق را تا بی نهایت می دهند . نباید به آبی آسمان اعتماد می کردم... آ ر ا م آ ر ا م می میرد چه اهمیتی دارد... یک نفر اینجا دلش گرفته پ.ن : من بزرگترين آرزويم را... در بيرحمی انتظاری تلخ، به دار آويختم... آرزوی با تو بودن را... " . اما امشب يكم همه چي بهم ريخت تا آخر عمرم برا امشبم متاسفم ، دلم نمي خواد ديگه سحر و ببينم اصلا نمي دونم چرا براي فردا قرار گذاشتم حتي وقتي داشتيم حرف ميزديم خجالت مي كشيدم ؛ آخه چرا خدا چرا همه چي غلطه !
گاهی می لرزم.... گاهی می ترسم.... گاهی می خندم.... و گاهی با همه وجودم چشمم را به همه واقعیتهای موجود می بندم تا دنیای خیال انگیز مرا به هر جایی که دلش می خواهد ببرد....و با همه این احساس های ضد و نقیض قدم به قدم روزهای جوانی ام را سپری می کنم...قدمهایی که خیلی خوب می دانم خیلی هاشان به سمت مرداب است.... مردابی که ممکن است .تا گلوگاه اسیرم کند.... اما توان فرارم نیست.... فرار از ؟! قدرتی ما فوق بشری می طلبد که در وجود من نیست! بیچاره من...پیچک وجود من به کجا پیچیده بود؟؟؟!! به بلندای یک دیوار بلند یا سرازیری یک چاه عمیق؟؟!!!... پ.ن : نمي خواهم به نداشتنت فكر كنم ، هر چند كه تورا نخواهم داشت ، نمي خواهم به بي تو بودن فكر كنم ، هرچند كه بي تو جا خواهم ماند ، بس است ديگر بس است مي خواهم لحظه اي شاد باشم!
|
درباره نوشته ها
نوشته ها یه اتفاقه که در هر ساعتی از روز رخ میده !ء
تماس با من گالری قالب آرشیو مطالبهفته دوم آذر 1388هفته اوّل آذر 1388 هفته چهارم آبان 1388 هفته اوّل آبان 1388 هفته چهارم مهر 1388 هفته سوم مهر 1388 هفته دوم مهر 1388 هفته اوّل مهر 1388 هفته چهارم شهریور 1388 هفته سوم شهریور 1388 هفته دوم شهریور 1388 پیوندهاپیوندهای روزانه
|